گفتگو با محمد مظفری هنرمند و فعال سیاسی

هنرمندی از طبقه پایین جامعه بچه جنوب شهر تهران که درد وطن داشت شیفته مصدق و کنشگر حقوق بشر از اینکه می دید بسیاری از مردمان سرزمینش در مشقت و سختی روز را به شب می رسانند و یا اینکه بسیاری از بچه محل هایش به خاطر عدم رسیدگی دوستانی که ایشان را بازداشت نموده اند به بیماری اعتیاد مردند و کارتن خواب شدند و چه خانواده هایی فروپاشیدند و یا اینکه کودکانی که در زمستان با پای برهنه سر چهار راهها فال حافظ می فروختند و فال خریداران همواره نیک آمد و اما هنوز هم این کودکان پای برهنه بودند و یا اینکه زنان و دخترانی به خاطر فقر دست به کار که نمی خواستند می زدند و یا اینکه به خاطر چند فرصت طلب ماجراجو کشور ما صاحب دشمنان فراوان شد و دایما مورد تهدید قرار گرفت سرمایه ملت مستضعف به خاطر همین ماجراجویی صرف هزینه های نظامی شد و بازهم مردمان سرزمینش شب را تا صبح به سختی گذراندند و یا اینکه ایشان برای دلجویی به تعدادی از مادرانی که فرزندهای خود را دست دادند سر می زد و یا اینکه کتاب می خواند و به دیدار اساتیدی که مستحق اداره این سرزمین کهن بودند می رفت.
نیروهای اطلاعات سپاه، ساعت ۸ صبح روز یک‌شنبه ۲۶ بهمن‌ماه ۱۳۹۳، به منزل این عضو «سازمان دانش‌آموختگان جبهه ملی ایران» در تهران حمله کرده و وی را بازداشت کردند.
گفته شده ماموران اطلاعات در زمان بازداشت «محمد مظفری»، پس از گردآوری مقادیر زیادی مدارک، کتاب، نوشته‌های شخصی، موبایل و رایانه متعلق به وی را با خود برده بودند. «محمد مظفری» که هنرمند، خواننده و ترانه‌سراست، سایت ملیون ایران درباره‌ی وی نوشته: “در ۲۶ بهمن‌ماه ۱۳۹۳، حدود ۲۰ نفر از ماموران سپاه با ظاهری داعشی به خانه آقای محمد مظفری ۲۶ ساله، هوادار مصدق و از مدافعان حقوق بشر که خواننده و ترانه‌سراست، ریخته ایشان را بازداشت نموده و اموال الکترونیکی، موبایل‌ها، کتب و جزوات موجود در خانه ایشان را ضبط و ساکنان خانه را در صورت مصاحبه با رسانه‌ها تهدید به مجازات نموده‌اند.
در اثر این بازداشت مادر محمد مظفری سکته قلبی نموده و راهی بیمارستان شد. پدر ایشان هم بازنشسته و از کار افتاده است.

” «ملوک تورانی» مادر «محمد مظفری»در نامه‌ای به تاریخ ۱۸ فروردین‌ماه ۱۳۹۴ درباره فرزندش نوشته: “اکنون در بند دو الف زندان اوین بازداشت است و از سرنوشت آن و وضعیت پرونده ایشان خبری نیست. امیدوارم مسوولین قوه قضاییه که خود را خردمند معرفی می‌کنند، درایت و شجاعت به خرج داده، جوانان دلسوز این سرزمین که به ناحق در بند دو الف که طی این چند ماه بازداشت شده‌اند را فوری آزاد نموده و به این ملت شریف ثابت کنند که هنوز هم این سرزمین براساس لج و لج‌بازی‌های کودکانه چند نادان اداره نمی‌شود.” «محمد مظفری» ،در بعد از ظهر روز چهارشنبه ۱۰تیرماه ۱۳۹۳، به علت فشار های عصبی دچار افت شدید فشارشده و به بهداری زندان اوین منتقل شد. همچنین پیش تر این زندانی بند ۸ زندان اوین در روز یکشنبه ۱۰ خرداد و روز دوشنبه ۱۱ خردادماه ۱۳۹۴، به دلیل بیماری حاد گوارشی، در مجموع دو بار به بهداری زندان اوین منتقل شده بود.
در روز سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ماه ۱۳۹۵ محمد مظفری به همراه وکلای خود آقای دکتر« نعمت احمدی» و خانم «زینب مظفری» در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی «صلواتی» حاضر و دادگاه او برگزار شد .
«محمد مظفری» به اتهام “تبلیغ علیه نظام”، “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی”، “توهین به رهبری”، “توهین به روحانیون”، “عضویت در گروه غیرقانونی سازمان دانشجویان و دانش‌آموختگان جبهه ملی ایران” و “حمایت از مادران پارک لاله”، در این شعبه مورد محاکمه قرار گرفت.
گفته شده مستند “این اتهامات (عضویت در سازمان دانشجویان و دانش آموختگان جبهه ملی ایران) و فعالیت‌های مسالمت آمیز دیگری نظیر دیدار با خانواده زندانیان سیاسی، همراهی با مادران پارک لاله و به اشتراک گذاشتن اخبار آنها بوده است.
” «محمد مظفری»، ۲۶ بهمن‌ماه ۱۳۹۳، بازداشت و به بند دو-الف، بازداشتگاه اطلاعات سپاه زندان اوین، منتقل شد. او پس از سه ماه و با پایان بازجویی‌ها به بند ۸ زندان اوین منتقل و در ۲۱ تیرماه ۱۳۹۴، پس از تحمل ۵ ماه بازداشت موقت به قید وثیقه ۳۰۰ میلیون تومانی آزاد شد.

علی سوادکوهی خبرنگار سایت نگام با این هنرمند و فعال سیاسی گفتگویی انجام داده که در ذیل می آید :

– با سلام خدمت شما اقای مظفری بازداشت شما در بهمن ۹۳ شکل گرفت دلیل آن بازداشت چی شود؟

من هم خدمت شما و مخاطبان سایت شما سلام عرض می کنم، در مورد بازداشت من به گفته بازجو ها دلایل مختلفی وجود داشت که فقط یکی از آن‌ها برای بازداشت یک نفر کافیست

دو سال گذشته با دوستان ما چند تجمع هایی برگزار کردیم تحت عنوان حمایت از کودکان سوری،عراقی و کشورهای دیگری که در انها جنگ بود.
اطلاعات در ان زمان با برگزاری ان تجمعات بسیار مخالف بود و ما بر خلاف خواسته انان تجمعات را برگزار کردیم.

حمایت از مادران پارک لاله و خانواده زندانیان سیاسی ، بخشی از فعالیت های من مربوط حضور در مراسم های مادرانی طی این سالها بود که فرزندان خود را از دست داده بودند و مدام به انها سر می زدم و اخبار انها را منتشر می کردم و اگر خانواده ای فرزندش بازداشت می شد من به همراه مادران به دیدار خانواده بازداشت شده می رفتیم و در کنار انها می ایستادیم و اخبار انها را در صفحه های خودمان به اشتراک می گذاشتیم تا خانواده انها احساس تنهایی نکنند.

عضویت در سازمان دانشجویان و دانش اموختگان جبهه ملی ایران
من قبل از اینکه وارد فضای فعالیت های مدنی و سیاسی شوم فعالیت هنری داشتم در استودیو های موسیقی کار اهنگسازی،ترانه سرایی و خوانندگی انجام می دادم و زمانی هم که فعالیت های هنری انجام می دادم علاقه بسیار شدیدی به جناب اقای دکتر محمد مصدق و جناب اقای مهندس عباس امیر انتظام داشتم و در مورد این بزرگواران مطالعه می کردم به واسطه علاقه ای که به این بزرگواران داشتم با جبهه ملی ایران اشنا شدم و به واسطه دوستی با جناب اقای مهندس کورش زعیم عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران علاقه ام به جبهه ملی ایران بیشتر شد و بعد از مدتی عضو سازمان دانشجویان و دانش اموختگان جبهه ملی ایران شدم و رسما همه جا به این اسم حضور پیدا می کردم.

نوشتن اشعار اعتراضی به شرایط جامعه
من در مورد اتفاقات ناگواری که در جامعه رخ می داد معمولا یا دلنوشته ای می نوشتم یا شعری و یکی از اشعارم که بسیار سر و صدا کرد شعری بود که در مورد اسید پاشی روی صورت دختران میهنمان انجام شده بود که یکی از ان را برایتان می گویم:

دل ما شد سیاه امسال
عجب سال بدی داریم
یه سال خوش ندیدیم ما
عجب ما قسمتی داریم

– رفتار ماموران در لحظه ورود به منزل چگونه بود؟ آیا آنها با حکم وارد شدند؟
من در راه رفتن به محل کار بازداشت شدم و بعد به منزل انتقال داده شدم بیرون از درب منزل در کوچه به ماموران گفتم که مادرم چند وقت پیش عمل قلب باز انجام داده است و اگر بخواهید طوری وارد منزل شوید که اتفاقی برای ایشان بیافتد دیگر هیچ چیز برای از دست رفتن نخواهم داشت ماموران ابتدا ارام و با احتیاط وارد منزل شدند و قبل از اینکه بخواهند وارد شوند با اورژانس هماهنگ کرده و گفته بودند یک ماشین به ادرس منزل ما بفرستند مادرم در هنگام ورود ماموران به منزل وقتی دستبند را دست من دید چون با فعالیت های من اشنایی داشت فورا متوجه شد که توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدم و درجا سکته کرد خانواده وقتی که با این صحنه روبرو شدند هرکدام با یک مامور شروع به جر و بحث کردند و فضای خانه بسیار متشنج بود و در نهایت مادرم به بیمارستان منتقل شد.

– بعد از دستگیری شما را ابتدا به کجا انتقال دادند؟

بعد از دستگیری بنده را به انفرادی های بند دو الف سپاه پاسدارن منتقل کردند

-گویا بعد از بازداشتتان برای برادر شما هم مشکلاتی به وجود آمده بود؟

بله متاسفانه، برادرم که هم حزبی من هست به نام کیومرث مظفری بعد از بازداشتم تحت تعقیب بود و نگرانی ها در مورد بازداشت ایشان هم بود و مدتی متواری بود

– شرایط بازجویی شما چگونه و چه مدت بود؟

شرایط بازجویی در کل بسیار سخت است و واقعا دردناک اما چیزی که من در انجا دیدم و برایم بسیار جالب بود این بود که بازجوها نسبت به گذشته و اتفاقاتی که در گذشته می افتاد تغییر بسیاری کردند و شیوه را تغییر داده اند و گویا مهربان تر شده اند ولی در کل اگر بخواهیم حساب کنیم نه تنها بازداشت من بلکه تمام عزیزانی که برای رسیدن به رهایی تلاش می کنند یک لحظه ی ان هم قانونی نیست و هیچکس نباید به خاطر این مسائل بازداشت شود و از نظر من دردناک ترین بخش بازداشت یک فعال مدنی و سیاسی انفرادی می باشد.

– بعد از ۵ ماه زندانی با قید وثیقه ۳۰۰ میلیونی آزاد شدید در این مدت اعتراضی برای حضور سریع تر در دادگاه نکردید؟

طی مدتی که در زندان بودم یک بار دادگاهم در شعبه ۱۵ دادگاه برگزار شد و به خاطر شرایط دادگاه وکلای بنده اقای دکتر نعمت احمدی و خواهرم زینب مظفری درخواست کردند که دادگاه در زمان دیگری برگزار شود و بعد از ازادی ۴ بار دیگر احضاریه امد و ما حضور پیدا کردیم اما به علت تداخل با دادگاه بابک زنجانی متهم نفتی دادگاه بنده لغو شد و در نهایت این دادگاه در ۱۴ اردبیهشت سال ۹۵ بعد از گذشت یک سال و اندی بعد از بازداشتم برگزار شد

– گویا داخل زندان هم دچار بیماری شدید، این بیماری ها را از قبل داشتید؟

من قبل بازداشتم متاسفانه ناراحتی گوارشی داشتم و هنوز هم با این درد دست و پنجه نرم می کنم و این موضوع بارها باعث ازارم در زندان شده بود و مدام دارو مصرف می کردم و چندین بار به بهداری بند دو الف و زندان اوین منتقل شده بودم و یک بار هم به خاطر افت شدید فشار دچار تشنج شدم که باعث نگرانی دوستانم در بند ۸ زندان اوین شده بود.

– در اریبهشت ۹۵ برای تفهیم اتهام به دادگاه انقلاب احضار شدید؟

بنده در زمانی که در بند دو الف بودم توسط شعبه ۲ بازپرسی توسط اقای خورشیدی تفهیم اتهام شده بودم

– قاضی صلواتی مسئول دادگاه شما بود روند دادرسی در آن روز چگونه بود؟

روند دادرسی بر خلاف ان چیز که تصور می کردم ارام و بدون هیچ کش مکشی برگزار شد و همانطور که نوشته بودم دادگاه امیدوار کننده ای بود و وکلا لایحه خود را محترمانه به دادگاه ارائه دادند

– و چه حکمی به شما در خرداد ۹۵ ابلاغ شد؟

من در اینجا واقعا جا دارد از وکلای خود جناب اقای دکتر نعمت احمدی و زینب مظفری تشکر کنم که با شیوه ای که در پیش گرفتند و لایحه دقیق و اصولی که تقدیم دادگاه کردند باعث تغییر حکم من شدند یعنی حکمی که قرار بود دادگاه ۱۲ سال به من بدهد با این استدلال های متقن حقوقی تبدیل به ۲ سال حبس تعذیری و ۲ میلیون تومان جریمه نقدی و ۷۴ ضربه شلاق تبدیل شد که لازم به ذکر است که اینجانب و وکلای بنده نسبت به این حکم هم اعتراض شدید داریم و عقیده داریم هرگز نباید هیچ حکمی جز تبرئه شدن برای اینجانب صادر شود

– واکنش شما و خانواده تان به حکم چگونه بود؟ و شما چه اقدامی کردید؟

متاسفانه حال مادرم بعد از شنیدن حکم خوب نیست و پدرم هم که در گذشته دچار سکته مغزی شده بود حالش خوب نیست و اکنون یک طرف بدن او از کار افتاده و هم او و هم مادر نیاز به ارامش دارند و تنها اقدامی که من می توانم بکنم این است فعلا صبر کنم تا ببینم در دادگاه تجدید نظر قرار است چه اتفاقی بیفتد و البته هم چنان امید دارم حکم شکسته شود زیرا من جرمی مرتکب نشده ام

– بعد از بازداشت زندگی هنری و شخصی شما و حتی راه درآمد شما دچار مشکل شد؟

متاسفانه فعالیت هنری من بعد از بازداشت شدیدا به مشکل خورده و تمام دوستانی که با انان کار موسیقی انجام می دادم قطع رابطه کرده اند و هیچکس حاضر نیست با من همکاری کند

– چرا تصمیم به خروج از کشور نگرفتید؟

ببینید ما در کشوری زندگی می کنیم که مردمان ان از ابتدایی ترین حقوق اولیه خود محروم هستند و عده ای فراوان از مردم کشورمان به خاطر همین موضوع مجبور به ترک کشور شدند به عنوان مثال: هنرمندان، نوکیشان، فعالان سیاسی و مدنی که تهدیدهای فراوانی شدند، دانشمندان و نخبگانی که اینده ای در این کشور نداشتند و…..
به خاطر همین موضوع عده ای در راستای پس گرفتن حقوق از دست رفته مردم قدم برداشته اند تا در نهایت کشور به ساحل امنی برسد نام این افراد را فعالان مدنی و سیاسی میتوان گذاشت یکی از تلاشهایی که فعالان سیاسی و مدنی در کشورمان انجام می دهند این است که بستری مناسب در جامعه ای که مبنای ان احترام گذاشتن به حقوق شهروندی و حقوق بشر است را فراهم کرده تا شرایطی فراهم شود تا عزیزانی که به اجبار خاک کشورشان را ترک کردند دوباره بازگردند. من و دوستانم تلاش داریم تا این کار صورت بگیرد و ممکن است در این راه متحمل سخت ترین هزینه ها شویم که خود را برای ان اماده کرده ایم و هرگز به دنبال خشونت و اینکه راضی باشیم مردم کشورمان خونی از انها ریخته شود نیستیم

– جریان آن نامه معروف مادر شما در زمان بازداشت شما چه بود؟

مادرم در روز پنجاه و یکم بازداشتم نامه ای به مسئولان کشور نوشتند که بسیار در روند پرونده ام نقش داشت و همین نامه باعث شد که پس از آن بین خانواده من با نیروهای بازداشت کننده صحبت های منطقی و به دور از خشونت رد و بدل شد که واقعا قلم مادرم را ستایش می کنم که به زیبایی هم وضعیت جامعه را بیان کرد و هم شرایط بنده را و ان نامه حامل پیامی مهم برای مسئولان کشور بود که امیدوارم هر مسئول یک بار ان نامه را بخواند

اگر حرف ناگفته ای دارید بفرمایید:

امیدوارم روزی برسد که تمام ایرانیان در این خاک گرد هم ایند و به دور از خشونت پشت یک میز با هم صحبت کنند و ایرانی اباد با حضور تمام ایرانیان با هر فکر و عقیده ای را بسازند.
بیاییم گذشت کرده و مهربان باشیم و راه نیک را برگزینیم که این راه بهترین راه هست و ایران پر افتخار ترین نام.
ایران را دوست بداریم مردم را دوست بداریم و برای این خاک تلاش کنیم زیرا که ایران لایق بهترینهاست.
پاینده باد ایران عزیزم
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما

با سپاس از شما که ما را در انجام این گفتگو یاری کردید.

وباسپاس از شما و دوستان گرامیتان که این فرصت را در اختیار بنده قرار گذاشتید پاینده باشید و مانا