دل نوشته گلرخ برای همسرش آرش صادقی

به اندازه ی ۱۹ سال از این مرد میترسند.

از اوی تنها. بدون اسلحه ای بر دوش. از چه چیز او میترسند که سال آزادی او را ۱۴۱۴ اعلام کرده اند؟ از چه چیز یک دانشجوی فلسفه میترسند؟ که ابتدا از دانشگاه اخراجش میکنند، در انفرادی های طولانی مدت تحت فشارش میگذارند، و بعد به اندازه دو دهه قصد به بند کشیدنش را میکنند. از چه چیز این انسان آرام که فقط سر در کتاب و مطالعه دارد میترسند؟ این انسان با اخلاق اقتدار چه کسی را به خطر می اندازد؟ اگر بی اخلاق بود، دزدی و چپاول میکرد، سر در آخورتان داشت و جیب هایش را زالو وار از مکیدن جان مردم پر میکرد یقینا امروز در جایی بهتر از بند ۸ زندان اوین میبود. اگر کتاب های فلسفه را زمین میگذاشت و با سفسطه بافی تحلیل تان میکرد و ملیجک وار تعریف و تمجید بر ناف تان میبست یقینا امروز در بند ۸ زندان اوین با تعدادی خلافکار همنشین نبود و شب در نا امنی در میان مجرمین خطرناک سر بر بالین نمیگذاشت.
یک دانشجو که قلمش را شکستید، به بندش کشیدید، خانواده اش را متلاشی کردید، با توان مافیایی و فاشیستی خود از او در فضای سیاسی چهره ای ساختید تا گام هایش را سست کنید و به حاشیه اش بکشانید. اما نتوانستید.
آرش همچنان ایستاده است و شما که از او به اندازه ی ۱۹ سال میترسید و همدستان تان که سر در آخور فاشیستی تان دارند، رسوای این مضحکه اید.
آرش همیشه بر آرمان و باور خود ایستاده است. با اعمال فشار بر من در اتاق های بازجویی دو الف شکنجه ی روانی اش دادید. با قرار دادنش در شرایطی که صدای بازجویی های مرا بشنود خواستید از مسیر مبارزاتی اش منحرفش کنید. اما آرش پیروز است. پیروز آن جنگ های روانی آزار دهنده ای که در اتاق های فکر دو الف سپاه طرح ش را میریزید و بر کسانی که گروگان میگیرید اعمال میکنید.
همانطور که پیشتر از پس بازی های فاشیستی وزارت اطلاعات بر آمد و پروژه تان را که برای پیش بردش بسیاری را بسیج کرده بودید به شکست کشانید.
پیروز این میدان #آرش_صادقی ست و شما و سران تان، و شما و نوچه های تان شکست خوردگان تاریخید.