دل نوشته دردناک یک همجنس گرا؛ در جامعه بارها ترد شدم و فامیل مرا نجس میدانند

*روایت عمه مهری پارک دانشجوی تهران
سحبانیوز، صحبت کردن از این افراد کافی نیست و باید پای دردو دل و حرف آنها نشست تا از مشکلات، دغدغه‌ها و امیدهایشان بگویند. پارک دانشجو واقع در چهار راه ولیعصر تهران یکی از مکان‌هایی است که این افراد از هر قشری دور هم جمع می‌شوند و با هم ابراز همدردی می‌کنند. روزهای پنج شنبه پارک دانشجو جای سوزن انداختن نیست چون وعده همجنسگرا ها از تهران و حتی شهرهای مختلف شب‌های جمعه است. وارد پارک که می‌شوی تا چشم کار می‌کند، پر است از دوجنسه های مرد و زنی که روی صندلی‌ها، چمن، لبه‌های حوض و سیمان‌های کناری نشسته اند و با هم حرف می زنند.
انتخاب مخاطب از میان آنها کمی سخت است، نمی دانم کدام زن هستند و کدام مرد؟ دو سه بار پارک را می چرخم و تقریبا نگاه همه متوجه من شده است. به سمت یکی از نیمکت‌های شلوغ و پرهیاهو می روم. بعد از حال و احوال درباره کارم حرف می زنم و بزرگتر گروه قبول می کند در جایی خلوت تر چند نفری در مورد خود و مشکلاتشان حرف بزنند. خودش را عمه مهری پارک معرفی می‌کند و می گوید: هرکس هر مشکلی دارد سراغش می‌آید و خودش را مامان، آبجی و خاله بغل دوستانش می داند که مدت زیادی است با هم آشنا شدند و به نوعی زندگی دیگری دارند.
بقیه کنجکاو می شوند که ما در مورد چه چیزی حرف می زنیم و هر چند دقیقه یکبار چند نفری از جلوی ما رد می شوند و با علامت چشم و دست مهران، بهار یا همان عمه مهری خیالشان راحت می شود که مشکلی نیست و حتی ما را به بقیه معرفی می‌کند.
مهران ۲۶ سال لیسانس تاریخ دارد و قصد دارد برای ارشد اقدام کند. البته به دلیل نوع نگاه مردم برای ادامه تحصیل به خارج کشور رفته است. مهران در مورد خودش اینطور می‌گوید: ۷ ساله بودم که فهمیدم با بقیه بچه ها فرق دارم چون قبل از آن همیشه لباس‌های دخترانه و جوراب‌های توردار می پوشیدم و آرایش غلیظ می‌کردم و وقتی به سن مدرسه رسیدم اصرار داشتم که مدرسه دخترانه بروم اما والدینم قبول نکردند و به مدرسه پسرانه رفتم. مشاور مدرسه بعد از دو ماه به من اعلام کرد که مشکل دارم و پس از دادن تست هورمون اعلام کردند که کاملا ترنس هستم. بعد از اینکه به دکتر مراجعه کردم ، از آنجا مشکلات من در خانه، مدرسن و جامعه شروع شد.
مهران از مشکلاتش در دوران مدرسه و خانواده اش حرف می زند و ادامه می دهد: در طول تحصیل با همکلاسی‌ها و معلم‌هایم مشکل داشتم، خود را یک دختر می دانستم و چون تک پسر فامیل پدری بودم خانواده ام کارها و رفتارهای من را نمی پذیرفتند. در حال حاضر خانواده کنار آمدند و من را تحمل می‌کنند، در ۱۷ سالگی بار دیگر آزمایش دادم اما باز هم همان جواب سابق بود. چند سال قبل خانواده اصرار داشتند که ازدواج کنم و حتی تا مرحله نامزدی کشیده شد اما رفتارهای من کاملا مشخص بود که من یک مرد نیستم و واقعیت را به آن دختر گفتم. شاید کسی باور نکند که من حتی عاشق شدم و به خاطر عشقم ۹ بار خودکشی ناموفق کردم. وقتی خبر ازدواج عشقم را شنیدم تا دو سالی افسرده بودم و سه ماه در بیمارستان روانی بستری شدم.
عمه مهری پارک می گوید: دو سال اخیر هورمون مردانه استفاده می کنم اما فقط در تن صدا و در آمدن ریش و سیبلم تاثیر داشت و در آخرین آزمایشی باز هم اعلام شد ۹۷ درصد هورمون زنانه دارم. به فکر تغییر جنسیت افتادم اما پشیمان شدم. به دلیل مشکلاتی مانند افسردگی بعد از عمل، عمل ناموفق و طرز نگاه مردم بعد از ۲۶ سال دیگر به این کار فکر نمی‌کنم. تنها سازمانی که از ما حمایت می کند بهزیستی است که آن هم کلی دردسر دارد.
مهران در مورد مشکلاتش ادامه می‌دهد: در تنهایی بهار هستم، لباس زنانه می پوشم و آرایش می‌کنم اما وقتی وارد جامعه می‌شود باید نقش یک پسر را بازی کنم. هیچ وقت نتوانستم درددل‌هایم را با مادرم در میان بگذارم. ما در این پارک برای خودمان خانواده تشکیل دادیم و مشکلات و ناراحتی‌هایمان را در اینجا با هم تقسیم می کنیم. به خاطر اینکه مثل بقیه نیستم وهزار بار توبه کردم و با خدا ساعتها درد ودل می کردم. هم من و هم بیشتر بچه های دو جنسه به خاطر حالات رفتاری نمی توانیم کار کنیم چون به ما سوء نظر و نگاه بدی دارند. بسیاری از بچه هایی که مشکل مالی دارند و ترد شدند، تن فروشی می کنند برای اینکه زنده بمانند دست به این کار می‌زنند.
بهار از زندگی خصوصی اش حرف می‌زند و در کمال تعجب می‌گوید: قرار است با یک پسر که دندانپزشک است نامزد کنم و هر دو خانواده از این مسئله اطلاع دارند. مادرشوهرم پزشک است و همیشه من را دخترم خطاب می کند، همسرم با من مشکلی ندارد و قرار است جشن رسمی داشته باشیم.
*دوبلوری که ناشناخته مانده است
یکی دیگر از بچه های پارک دانشجو سهیل یا مهرناز، آبجی بهار است که قرار است به زودی با هم جاری شوند. در ناباوری اعلام می کند که همسر او هم دندانپزشک است و دو برادر دوقلو این دو را به همسری انتخاب کردند. مهرناز از آرزوهایش، پوشیدن لباس عروس و انتخاب حلقه نامزدی حرف می زند و حتی مدل لباس و آرایش موردنظرش را به من نشان می‌دهد.
سهیل ۱۹ ساله دانشجوی معماری است و به عنوان گریمور سینما، دوبلور و مربی رقص فعالیت می‌کند. تک پسر یک کارخانه دار قصد دارد که عروس یک خانواده شود. مهرناز از شرایطش در خانه اینطور می گوید: خانواده پولداری دارم اما آگاهی چندانی از این بیماری ندارند. من از اول بچگی تا به امروز برای خانوده ام نقش بازی کردم و تا به امروز متوجه دو جنسه بودن من نشدند. به خاطر اینکه بچه کوچک فامیل بودم همه فکر می کردند لوس هستم و این حالات رفتاری ام به این دلیل است.
مهرناز ادامه می دهد: من زندگی عادی داشتم و در ناز و نعمت بزرگ شدم، دوم راهنمایی متوجه شدم که دو جنسه هستم و مثل بقیه پسران نبودم. در دوران دبیرستان با یک پسر آشنا شدم و با این فرد چهار سال زندگی می کردیم اما بعد از این مدت ازدواج کرد و یک سال و نیم دچار افسردگی شدم.
سهیل می‌گوید: من مجبور شدم بازیگر خوبی باشم. در خانه لباس و رفتار متفاوت و تن صدای کلفت دارم و در بین دوستانم همه این رفتارها تغییر می کند و به همین دلیل متوجه دو جنسه بودن من نشدند. لقب من در پارک خانوم سگه است و دو سال هورمون مردانه می خوردم تا صدایم کمی بم بشود.
مهرناز از ازدواجش حرف می زند و ادامه می دهد: من به خانواده ام اطلاع نمی دهم و کار خودم را دنبال می کنم، از اینکه صاحب خانواده می شوم خیلی خوشحالم و همسر آینده ام شرایط من و زندگی ام را درک می کند.
فامیل من را نجس می دانند!
شجاع یا پرستش مربی رقص و دختری از شیرخوارگاه آمنه است. یکی از افرادی که در هر هفته به پارک می آید و با خوردن هورمون زنانه ۹۵ درصد زن شده و با مجوز دادگاه یک ماه دیگر عمل جراحی تغییر جنسیت انجام می دهد. او از نگاه مردم و اطرافیان و خانواده اش ناراحت است و می‌گوید : از ۵ سالگی فهمیدم مشکل دارم و برخورد مادرم خوب بود اما پدرم هیچ وقت بیماری من را نپذیرفت و ۷ سال است که با من حرف نمی زند. خانواده و فامیل با ما رفت وآمد نمی کنند و من را نجس می دانند. من ارایشگاه زنانه می روم و به خاطر قیافه ام کسی نمی داند من مرد هستم.
پرستش از زندگی خوبش می گوید و ادامه می دهد: خداروشکر با وجود همه مشکلات از زندگی ام راضی هستم و مهم نظر خدا است. در این سالها تا دلتان بخواهد شکست عشقی خوردم اما برای پول با کسی رابطه نداشتم. در حال حاضر شرایطی پیش آمده که تغییر جنسیت بدهم و کسی باشم که اگر در جامعه حضور پیدا کنم مردم با انگشت نشانم ندهند و خانواده ام خجالت نشوند.
افراد بسیار دیگری هم بودند که شرایط مشابه این افراد را داشتند و به جای حس زنانه مرد بودند و به جای اینکه پسر خانواده باشند تبدیل به دختر شده و با مشکلات بسیار زیادی روبرو شده اند. تعداد این افراد کم نیست اما همه آنها از نگاه مردم و جامعه شکایت داشتند و به خاطر این مسئله مادرزادی عذاب می کشند.
آرام آرام از پارک خارج شدم در حالی که نمی دانستم باید چه پاسخی به آنها بدهم … شاید یک روز مسئولان به این قشر از جامعه نگاه کنند. شاید یک روز بهزیستی هم بفهمد این افراد نیاز فوری به درمان دارند!