“حکومت زندانی،تعلیق نظامیست”

به گمانت آزادی کاذبم را در نقطه ی مثلثی به تعلیق واداشته ای که مبادا قاعده ی رهبریتت بر خط افق به لنگر ننشیند…! و به یقینم آنچه که تو در من به نشانه گرفته ای نه به زوایای نود درجه ای از خطوط می رسد که مکعب تابوتی شکل را در “۲ الف” به ختم برساند؛و نه به منشوری می ماند که اشعه های نور را در قاموس رنگ ها به فیلتر بنشاند…!
“زنانگی ام” لبخندیست که تو بارها حتی در پس خطوط عینک خالی از انعکاس هم،نتوانسته ای آن را در یک خط به خطوطی کوتاه در هم بدوزی...!
“زنانگی ام” سرخی سیلی دستان خالی از مردمانت را در چهره ات به رنگ خاکستری،باخته است…!
“زنانگی ام” حادثه ی لبخند تو را در جامه ی سیاه رنگ پوستینی،به مرگ نشانده است…!
خوب به چهره ات در انعکاس زمان بنگر؛ که آیا تو در چشمان آیینه وار مردمان به تعلیق افتاده ای یا که زنانگی آیینه ها….؟!


اتنا فرقدانی

 

۱۴۵۹۰۱۶۸_۲۴۱۲۵۵۲۶۲۹۵۶۷۸۵_۷۵۰۴۸۹۰۹۰۰۵۴۰۸۳۵۴۳۳_o