زانیار مرادی : تنها خواسته من برگزاری دادگاهی عادلانه و علنی است

سحبانیوز، زانیار مرادی، زندانی کرد که همراه با لقمان مرادی دیگر زندانی کرد هر دو به اعدام محکوم شده اند و از زمان بازداشت در سال ۱۳۸۸ تا کنون به مدت بیش از هشت سال است که از مرخصی محروم بوده اند، گفت که «از سال ۱۳۸۸ تا سال ۱۳۹۳ او و لقمان مرادی ممنوع الملاقات بوده و قربانی سناریوی وزارت اطلاعات در کردستان ایران شده‎اند»، ماموران وزارت اطلاعات در زمان بازداشت و بازجویی آنها را به شدت شکنجه کرده و با «فریب جمع کردن پرونده» و «وعده آزادی» آنها را واردار کردند تا به دست داشتن در قتل فرزند امام جمعه مریوان اقرار کنند اما شاهدانی وجود دارند که می توانند در یک «دادگاه عادلانه و علنی» بر بیگناهی‎شان شهادت دهند.

به گزارش کمپین بین المللی، زانیار و لقمان مرادی از ۱۱ مرداد ماه ۱۳۸۸ توسط نیروهای امنیتی در شهر مریوان در استان کردستان بازداشت شدند. به گفته این دو، آنها به مدت ۹ ماه در بازداشتگاه ستاد خبری اداره اطلاعات شهر سنندج (وزارت اطلاعات)، برای اخذ اعترافات «تحت فشار و شکنجه شدید روحی و جسمی» قرار گرفتند. این دو زندانی پس‎از نزدیک به ۶ ماه به زندان مرکزی سنندج و از آنجا  به بند ۲۰۹ منتقل شدند. زانیار و لقمان مرادی اول دی ماه سال ۱۳۸۹ در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی محاکمه و به اتهام محاربه از طریق عضویت در یک گروه معاند و قتل فرزند امام جمعه مریوان به اعدام در ملاعام محکوم شدند و این حکم  ۱۸ تیرماه سال ۱۳۹۰ از سوی دیوان عالی کشور تائید شد.

زانیار مرادی که از دی ماه ۱۳۹۰ به اتفاق لقمان مرادی در زندان رجایی شهر زندانی است گفت: «بخش عمومی پرونده ما در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب، حکم اعدام دادند و بخش کیفری تا سال ۹۳ رسیدگی نشد. چون به ما اتهام ترور زدند باید بخش عمومی در دادگاه کیفری بررسی شود. در واقع پرونده اول باید به دادگاه کیفری می‌رفت، قتل باید ثابت می‎شد بعد دادگاه انقلاب می‎توانست بررسی کند و حکم بدهد ولی اول پرونده را به دادگاه انقلاب بردند و حکم اعدام دادند و بعد از ۵ سال بردند دادگاه کیفری. آنجا هم فعلا پرونده به بن بست خورده و نمی دانند چه باید بکنند.»

به گفته زانیار مرادی، سرنوشت پرونده او و لقمان مرادی اکنون به حکم دادگاه کیفری بستگی دارد. این زندانی گفت: «تا پیش از اینکه دادگاه کیفری حکم صادر کند نمی توانند حکم دادگاه انقلاب را اجرا کنند. روی پرونده نامه است که باید تکلیف دادگاه کیفری روشن شود بعد می توانند درباره دادگاه انقلاب تصمیم بگیرند»، اما از سال ۱۳۹۳ که دادگاه کیفری در خصوص این پرونده تشکیل شد تاکنون این دو زندانی در بلاتکلیفی به سر می‎برند.

زانیار مرادی گفت: «بعد از دادگاهی که اول مرداد ماه ۱۳۹۳ تشکیل دادند قاضی دادگاه گفت پرونده نقص دارد و براساس چه چیزی حکم بدهم در این پرونده؟ همان موقع به بازپرسی فرستاده شد چند بار برای تکمیل پرونده به بازپرسی فرستاده شد و برگشت. بازپرس پرونده در مریوان نظر داده ودر پرونده به صورت کتبی نوشته که چیزی وجود ندارد. الان دو سال و چند ماه می‎گذرد و ما همچنان منتظر دادگاه هستیم ولی دادگاه را برگزار نمی‎کنند.ظاهرا هم تا وقتی از شعبه بازپرسی نیاید کاری نمی شود کرد. ما در آن پرونده شاهد و دلیل مدرک زیادی داریم که وزارت اطلاعات برایش سخت است که ما برویم دادگاه و بتوانیم حکم تبرئه‌مان را بگیریم.»

این زندانی امنیتی زندان رجایی شهر با اشاره به «قصد خود برای اعتصاب غذا» گفت که «من شخصا صبرم تمام شده بود می خواستم اعتصاب غذا کنم که حداقل دادگاه ما را تشکیل بدهند ولی آقای صالح نیکبخت، وکیل زانیار، گفتند صبر کنید تا دادگاه را تشکیل دهند و ما هم‎همچنان منتظر هستیم.»

زانیار مرادی با تاکید براینکه او و لقمان مرادی «قربانی سناریوی وزارت اطلاعات» شده‎اند، گفت: «روز اول که ما را به اطلاعات مریوان بردند. سوال‎ها درباره پدرم بود که با چه کسانی کار می کند و چه کسانی را می شناسم. پدرم یک فعال سیاسی مخالف و از اعضای گروه‎های کرد مخالف جمهوری اسلامی بود به همین دلیل حساسیت بالایی درباره او وجود داشت. چندین بار برای ترورش رفتند که آخرین بار موفق شدند و ۹ گلوله خورد ۴ ماه بعد از بازداشت من. در این چندین سال چندین بار اطلاعات مرا خواسته بود که از اطرافیان پدرت چه‎کسانی را می‎شناسی. می‎رفتم یکی دو روز در اطلاعات نگه‎می‎داشتند و بعد آزاد می‎کردند. این دفعه(در بازداشت۱۱ مرداد ۱۳۸۸)  باز همین سوال‎ها بود بعد گفتند با ما همکاری کن و اگر همکاری کنی خیلی زود آزاد می‎شوی. از این حرف‎هایی که همیشه می‎زنند و آدم را در فضایی روانی قرار می‎دهند که هرچه می‎خواهند به دست بیاورند. بعد مساله کشته‎شدن پسر امام جمعه مریوان را مطرح کردند و گفتند این اتفاق در مریوان افتاده.امام جمعه مریوان مصاحبه کرده و گفته بود که کار سپاه است. در اطلاعات به ما گفتند این پرونده را خیلی زود جمع می کنیم امام جمعه دست خودمان است».

این زندانی سیاسی-امنیتی با اشاره به «شکنجه خود در اطلاعات سنندج»، گفت: «شکنجه‎های فراوانی شدیم اما زیر بار نمی‎رفتیم که چنین اتهامی را قبول کنیم. آثار شکنجه‎ها هنوز هم در من است و حتی سال ۹۲ و سال ۹۳ دو بار جراحی شدم.  مهره‎های کمرم دررفتگی دارد. بعد از شکنجه‎های زیاد گفتند که امام جمعه دست خودمان است به ما بدهکار است و به ما اتهام زده و ما ناچاریم مساله را جمع کنیم. من نه تجربه خاصی داشتم از زندان و نه سن‎و‎سال زیادی داشتم. ۱۹ سال سن برای کسی که نه می‎داند فضای امنیتی چیست و نه می‎تواند زیر شکنجه بماند. من واقعا سه نفر که سهل است، حتی اگر می‎گفتند از دهه ۵۰ به این طرف هرکسی در ایران کشته شده مسوولیتش را برعهده بگیر، می‎گرفتم. در آن فضای وحشیانه و شکنجه‎های خیلی بد من فقط می‎خواستم از آن فضا بیرون بیایم. به ما در چنین فضایی آمدند وعده وعید  دادند که شما قبول کنید و شما را هم آزاد می‎کنیم. ما چاره‌ای جز این نداشتیم که قبول کنیم. می‎گفتند آدرس خانه‌تان این است می‎دانیم مادرت و خواهر کوچکت خانه هستند و اگر قبول نکنید اینجا زیر شکنجه شما را از بین می‌بریم و خانواده‎تان هم آسایش نخواهند داشت. به هرحال ما ناچار شدیم قبول کنیم. گفتیم هرچیزی که شما می‎گویید ما حاضریم قبول کنیم و امضا هم می‎کنیم. خودشان یک سناریو نوشتند و ما امضا کردیم.»

زانیار مرادی همچنین با اشاره به «دامی که برای دستگیری پدرش چیده بودند»، گفت: «با پدرم تماس گرفتند که پسرت دست ما است و بیا حرف بزنیم، پدرم قبول نکرد. بعد از ۹ ماه گفتند شما با پدرت قرار بگذار و او بیاید. من قبول نکردم. بعد از ۹ ماه ما را به زندان سنندج بردند به شرط اینکه با هیچ‎کسی حرف نزنیم و هیچ‎چیزی را بازگو نکنیم. گفتند بعد از دو ماه ما را می‎برند دادگاه و ظرف یکسال آزادمان می‎کنند.  حتی امام جمعه را در بازداشتگاه اطلاعات پیش ما آوردند و او هم گفت من رضایت می‎دهم و اینها پسران ما هستند. یعنی کاملا سناریو چیدند و ما هم جوان خام واقعا باور کردیم که آنطور که می‎گویند یکسال بیشتر طول نمی‎کشد و بعد از یکسال آزاد می‎شویم. در زندان سنندج همانطور که گفته بودند ما نه با کسی حرف زدیم و نه چیزی گفتیم. بعد از سه چهار ماه ما را دوباره به اطلاعات سنندج برگرداندند و حرف شان این بود که آدم ها را به ما معرفی کنید و پدرت را بیاورید. من زیر بار نرفتم کدام آدمی پدرش را می‎کشد؟ حتی اگر مخالف عقیده‎اش باشد یا نباشد؟ من هم آدمکش نبودم. بعد گفتند دادگاه نزدیک است هرچه به شما گفتیم بگویید در دادگاه و همان‎جا امام جمعه بلند می‎شود و اعلام رضایت می‎کند و همه چیز تمام می‎شود و کمتر از یکسال آزاد هستید. بعد ما را برگرداندند زندان سنندج و ۲۰ روز بعد برددند زندان ۲۰۹ اوین. آنجا نه بازجویی داشتیم نه چیزی. یک روز آمدند گفتند می‎توانید وکیل بگیرید. من خانواده‎ام ایران نبودند لقمان با پدرش تماس گرفت و آقای حسن پایدار شد وکیل. لقمان در دیدار با وکیل‎اش همه‎چیز را به او گفته‎بود، و وکیل او گفته بود که در دادگاه همه اینها را بگو. ولی متاسفانه ما اعتماد کرده بودیم به تمام وعده وعیدها و از طرفی مساله شکنجه بود که به هیچ عنوان توان (تحمل آن را) نداشتیم و الان هم همان شکنجه‎ها را روی من انجام دهند این دفعه می‌گویم ۳۰۰ نفر را کشته ام.»

به گفته زانیار مرادی «در دادگاه برخلاف وعده‎ای که به آنها داده بودند عمل شد»، و درحالی که «همه‎چیز آن‎طور که گفته بودند پیش‎رفت ما هر چه خواسته‎بودند گفتیم و قاضی صلواتی بلند شد و سوال کرد و ما هم براساس حرف وزارت اطلاعات گفتیم بله ما بودیم. بعد منتظر بودیم طبق وعده و قول‎شان، امام جمعه اعلام رضایت کند اما بلند شد و گفت من از خون بچه ام نمی‎گذرم و اشد مجازات را می‎خواهم. ما اصلا ماندیم که این چیزی که وزارت اطلاعات گفته این نیست. دست‎مان که به هیچ‎کجا نمی رسید برگشتیم زندان بند ۲۰۹  زندان اوین و آقای حسین پایدار، وکیل، به لقمان گفت که به تو گفتم آمدی دادگاه همه چیز را بگو و به حرف اینها اعتماد نکن. کمتر از ۱۰ دقیقه دادگاه بود برگشتیم ۲۰۹ و فکر کردیم برمی‎گردیم کردستان ولی ما را بردند رجایی شهر و تازه آنجا فهمیدیم چه بلایی سرمان آمد. آن‎موقع بود که شروع کردیم به حرف زدن و حقایق را گفتیم. از شکنجه ها و تهدید خانواده و وعده وعیدها. گفتیم.»