خاطرات یک سرباز از تجاوز در زندان

سحبانیوز، بیش از ۱۰ سال از تولد دوباره ام می گذرد و من دیگر سراغ مواد افیونی نرفته ام. امروز شرکت های من در ۳ منطقه مشهد در حال فعالیت هستند و….

 به گزارش سایت حقوق بشر ایران، جوان ۳۵ ساله درحالی که دفتر خاطراتش را به روزهای سیاه ورق می زد، به کارشناس اجتماعی فرماندهی انتظامی طرقبه و شاندیز گفت: اگرچه فرزند سوم یک خانواده ۸ نفره بودم اما پدر و مادرم همه نوع امکانات تفریحی و رفاهی را برایم فراهم می کردند. تا این که پسر همسایه مان در سن ۱۴ سالگی مسیر زندگی ام را عوض کرد.
در یکی از همان روزها پسر همسایه مان که ۳ سال از من بزرگ تر بود را به همراه چند تن از دوستانش دیدم و از سر کنجکاوی آن‌ها را تعقیب کردم وقتی متوجه شدم آن ها با یکدیگر ماده‌ای را مصرف می کنند کنارشان قرار گرفتم و پرسیدم چه می کنید. پسر همسایه درحالی که مرا «بچه» خطاب می‌کرد گفت: هروئین می کشیم من هم که قصد داشتم بزرگ شدنم را به آن ها ثابت کنم برای اولین بار هروئین مصرف کردم. طولی نکشید که خانواده ام متوجه اعتیاد م شدند و مرا طرد کردند. چند بار تصمیم به خودکشی گرفتم اما نتوانستم کاری بکنم. ۱۷ ساله بودم که خودم را به دستگاه قضایی معرفی کردم و ۲۵ روز زندانی شدم اگرچه خانواده ام پس از آزادی، از من استقبال کردند اما چند ماه بعد دوباره به سراغ مواد رفتم و این بار به خاطر سرقت خودروی یک معلم به مدت یک سال دیگر راهی زندان شدم.
مشاوران زندان وقتی ندامت مرا دیدند کمکم کردند تا به عنوان سرباز در زندان مشغول به کار شدم ولی باز هم اشتباهم را تکرار کردم و به یکی دیگر از زندان های خراسان رضوی تبعید شدم. آن جا تصمیم گرفتم دیگر حتی به مواد مخدر نگاه نکنم ولی روزی یکی از هم خدمتی هایم از یک زندانی که قرار بود چند روز بعد آزاد شود مقداری شیشه کشف کرد. با التماس های آن زندانی دلم سوخت و شیشه ها را از هم خدمتی ام گرفتم تا دور بیندازم که باز هم وسوسه شدم و با این افعی سفید خو گرفتم. سرانجام تبعیدها و اضافه خدمت هایم باعث شد در ۲۳ سالگی خدمت سربازی ام به پایان برسد.
بالاخره در یک رستوران واقع در طرقبه مشغول کار شدم تا این که روزی مشکلاتم را در نامه ای نوشتم و نزد استاندار بردم به طور اتفاقی یکی از مسئولان بهزیستی هم آن جا بود که پیگیر مشکلات من شد ابتدا با ماهی ۱۶۰ هزار تومان در یک کمپ ترک اعتیاد مشغول کار شدم در همین روزها آن مسئول تشویقم کرد تا درسم را ادامه بدهم وقتی دیپلم گرفتم از من برای تاسیس یک شرکت حمایت کرد اکنون ۱۰ سال و ۳ ماه از آن روز می گذرد و من دیگر در حالی هیچ گاه سراغ افعی های سیاه و سفید نرفته ام که ۳ شرکت فعال دارم