عدالت در مسلخ ؛ تراژدی قضایی عبدالرضا قنبری / عزیز قاسم زاده

 

سحبانیوز سایت حقوق بشر ایران _  عبدالرضا قنبری، معلم، شاعر، مترجم و منتقد ادبی یکی از رنجورترین و دردناک ترین سرنوشت های تاریخ زندانیان ایران را از سر گذرانیده است.

 

 

نیم نگاهی به روند پرونده قضایی او از آغاز تا امروز نشان می دهد این انسان مظلوم و معصوم حتی بی آنکه در اصطلاح مرسوم و معمول، فعال صنفی یا سیاسی باشد، صرفا به دلیل نابسامانی حاکم در روند رسیدگی محاکمات قضایی به ویژه در دستگیری های فله ا ی سال ۸۸ یکی از عجیب ترین و دردناک ترین سرنوشت ها را از سر گذرانده است.اگر پرونده قضایی او را به لحاظ شکلی در تاریخ قضای جمهوری اسلامی از نادرترین پرونده هایی بدانیم که بی هیچ بهانه ای انسانی بی گناه سالها انواع مضایق را به جان خریده، کمترین اغراقی نکرده ایم.او پیش از دستگیری به واسطه کتب آموزشی و پژوهشیش و تدریس در کلاس های ضمن خدمت بارها مورد تشویق مقامات آموزش و پرورش قرار گرفته بود اما پس از دستگیری کسانی در پی امحای تمامی امتیازاتی برآمدند که روزی خود داوطلبانه به او اعطا کرده بودند اما همه ی این تلاش ها تنها از آن رو بود تا از چهره ی جدیدی که خود از عبدالرضا قنبری ساخته بودند، وجاهتی برای توجیه اقدامات غیر قانونی و غیر متعارف و غیر اخلاقی بیابند.
عبدالرضا قنبری در ۱۴ دی ماه ۱۳۸۸ در مدرسه محل تدریسش در پاکدشت دستگیر شد. او قبل از دستگیری روزی به طور اتفاقی از تجمعات متداول آن ایام به راه خانه می رفت. کسی با او تماس می گیرد و از او می پرسد آنجا چه خبر است؟ قنبری می گوید اینجا شلوغ است و عده ای جمع شده اند. تلفن که کمتر از ده ثانیه طول می کشد، قطع می شود اما سرنوشت تراژیک عبدالرضا قنبری سالها است که با این ده ثانیه گره خورده است و رنج و شکنج های این ده ثانیه هنوز که هنوز است برای او و اهل بیتش تمامی ندارد.
فردای آن روز عبدالرضا قنبری برای نشان دادن حسن نیت بدون آنکه کسی از این موضوع باخبر باشد و از او خواسته باشد به حراست آموزش و پرورش محل خدمت خود می رود و موضوع ده ثانیه تماس را صادقانه بیان می کند.اما عده ای در ۱۴ دی ماه همان سال در مدرسه او را دستگیر می کنند و بدون اینکه حتی اجازه دهند برای چند ثانیه به خانواده اش خبر دستگیریش را اطلاع دهد،او را به سلول انفرادی و بازجویی های دراز وطویل می برند.
در بهمن همان سال(۸۸) عبدالرضا قنبری در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی در یک دادگاه چند دقیقه ای بدون طی کمترین موازین آیین دادرسی و حقوقی،به اعدام محکوم می شود و در کمتر از یک ماه این حکم در شعبه ی ۳۶ تجدید نظر به ریاست قاضی زرگر تأیید می شود.
او ۴ سال تمام زیر این حکم ناعادلانه روزگار می گذراند.هیچ یک از کنشگران مدنی و اصلاح طلب و حتی کانون های سراسری معلمان به حمایت از او بر نمی خیزند. تنها به یک دلیل که برای خودشان ظاهرا موجه می نمود:«این حکم با وجود ناعادلانه بودن چنان دست و پای دفاع را از فعالان صنفی و مدنی گرفته که راهی برای ورود نمی توانیم پیدا کنیم که خودمان به اتهامات ناروا متهم نشویم».
غمباری و ناعادلانه بودن حکم عبدالرضا قنبری از یک سو و عدم ورود کنشگران صنفی و مدنی سکینه ی حبیبی همسر عبدالرضا را وا می دارد به تنهایی با وجود دو فرزند دبیرستانی(احسان) و ابتدایی(ساحل) بی آنکه لحظه ای یأس به درون خود راه دهد، این راه دشوار را تا ملغی شدن این حکم ظالمانه تنهایی طی طریق کند. شرح رنج و شکنجه های او یکی قصه است پر آب چشم. باری پس از چهار سال دوندگی های بی امان همسر خستگی ناپذیر عبدالرضا قنبری، با اعمال ماده ۱۸ حکم اعدام او«خلاف شرع» شناخته شد.